تبليغاتX
زلف هات امتداد سر نوشت منست...

زلف هات امتداد سر نوشت منست...

بعداز دیر وقت ...

من خسته هم از این همه بود نبود ها

از زنده گیی تلخ میان حسودها

تنها به روی قسمتی ما پا گذاشته

انبار مرگ و چالشی این "عنکبوت"* ها

موسیچه های ساده نفهمیده اند باز

سرما رسیده است بدون رکودها

هر گز سفر بخیر نباشد عزیز من

با قایق شکسته در امواج رود ها

+نوشته شده در ساعتتوسط نصیر ندیم | |

میان هر دقیقه مرگ من تکرار میگردد

نباشی واژه ها روی زبانم زار میکردد

برای کشتنم هر ذره میکوشد به حد که

زبانم زهر دستانم شبیه مار میگردد

همیشه نا امیدیی سد راه منست اصلا

نمیدانم چی وقت این بخت با من یار میگردد

دلا سا میکنم خود را که از من میشوی اما

ندارد فاییده هر گل نصیب خار میگردد

+نوشته شده در ساعتتوسط نصیر ندیم | |

 تقدیم به خاوری که همیشه از لطف

برادرانه اش بر خوردارهستم                                 

  یا که زهرست ویا درتن من چاقو است

  زنده گی در پی آزار من از هر سو است

  زنده گی در پی من لشکر چنگیز شده

  دل من شهر که همسایه ی آن آمو است

  دل من خانه ی شیطان و غمست احرامی

  سنگ بر دار ، بزن غم بخدا بی رو است

  جام بردار ، بجنگان که سلامت باشیم

  زنده گی مرثیه ی مردن ما هر دو است

  آدمی یک گل بی ارزشه باور دارم

  من مسلمانم و آن حضرتی من در تو است

+نوشته شده در ساعتتوسط نصیر ندیم | |

 

سلام دوست های عزیز یک غزل و یک رباعی تقدیم تان شاد باشید

دیگر دلم گرفته ازین روزگار نحس

تکرار میشود چقدر انتظار نحس

اصلا بگو برای چی اینقدر غم کشید

وقتی که زنده گیست دو سه روز بار نحس

از ماجرای میوه ی ممنوعه تا به حال

آدم شده دچار به این افتخار نحس

حالا دگر تحمل یک دم نمیشود

صبر از کجا کنم به تو ای روزگار

 

ای کاش غزل ، غزل شوم  در ره تو

دیوانه ی هر محل شوم در ره تو

هر روز از آن کوچه که تو میگذری

با خاک یکی و حل شوم در ره تو

 

 

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط نصیر ندیم | |

  یک سلام گرم تقدیم تمام دوست های عزیز مدتیست که دور از نیت هستم

نتوانستم با خبری از خانه های شما کنم لطفی شما است اگر معذور بدارید

 

...واین هم تقدیم زنده گیم

 زیباو قشنگ و دلربایی نازی

 پندک صفتی و مه لقایی نازی 

 از جنس دلم برای تو گل سازم

 روزی که به بابه قمبر آیی نازی

 

 بهاری و تنی تو قندهاره

 سرا پای تنت باغ اناره

 برایت دین و ایمان رونماکیست

  اگر کافر شوم پروا نداره

 

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط نصیر ندیم | |

به جوره تنها ویار مسافر، ابراهیم امینی                         

 

 

یک عمر بیکسی، غم و ماتم نوشته است

 

آری خدا به قسمت من غم نوشته است  

 

در لابلای زنده گـیم بیکسـی و مـن      

 

حّـتا کنار تو که نباشم" نوشته است       

 

تنها و دور و بیکس و افتاده و غریب"  

 

تکرار این دو جمله به سهمم نوشته است

 

بعد از همین قدر غم و ماتم نوشتنش         

 

تاریخ مرگ ما و ترا هم نوشته است    

 

یک بار سر بزن تو به تفصیل زنده گی  

 

بنگر کنار حادثه آدم نوشته است          

        

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط نصیر ندیم | |

 

ای ماه انتطار, تحمل نمیشود

 

گم کرده ام قرار,تحمل نمیشود

 

درد و سرشک وغم بخدا میکشد مرا

 

با درد ها دچار,تحمل نمیشود

 

یک روزه رفتن تو چسان سالخورده شد

 

لحظه کنم شمار, تحمل نمیشود

 

تو رخت بسته یی به ره باز آمدن

 

یک شهر در کنار , تحمل نمیشود

 دو دوبیتی برای ...

شوم زنده  زچشمان پریسا

 

خدا اعجاز او... داده به عیسا

 

مسلمانم «مه» «خو» کافر نمیشم

 

به چرت چشم او میرم کلیسا

 

 

گلی لاله ,گلی خود رو پریسا

 

نموده با جدایی خو پریسا

 

به مثل مه دوصد دانه ندیمه

 

کده بسته به تار مو پریسا

+نوشته شده در ساعتتوسط نصیر ندیم | |

بی حد شکنجه کرده مرا فکر های تلخ

صد آرزوی خسته و این ماجرای تلخ...

صد چرت و فکر مبهم و صد ها خیال بد

خط میرنم بروی همین انزوای تلخ

بسیار در نبود تو غم را کشیده ام

در این فضای غم زده در این فضای تلخ

آغاز زندگی همه تکلیف و رنج و درد

آغاز مرگ ، مرگ نه یک انتهای تلخ

+نوشته شده در ساعتتوسط نصیر ندیم | |